تبلیغات
داغ داغ فقط نسوزی در رخ تو رخ - داستان زیبای زاهد و درویش
داغ داغ فقط نسوزی در رخ تو رخ
حتما بیا نگاه كن همه چیز تو رخ تو رخ هست شما فقط انتخاب كنید

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 24 خرداد 1390
زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیاری به دیار دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت که از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس مخالف نزدیک شویم. تماس با جنس مخالف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»



طبقه بندی: پند آموز، 
ارسال توسط صادق طیب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به وبلاگ من چه نمره ای می دهید ؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار